تبليغاتX
عشق و دوستی

عشق و دوستی

عشق و دوستی

اگر همه ما قرار بود درباره عشقمان بنويسم فكر مي كرديد چند صفحه را سياه مي كرديم؟
و اگر قرار بود هر روز مطلبي درباره احساس و عشقمون بنويسيم تا چه مدتي ميتوانستيم مطالب غير تكراري بنويسيم!
چرا بعضي از ما به عشقمان مي گوييم يك دنيا حرف داريم كه بايد به او بگوييم،آيا اگر قرار باشد همه آنها را بنويسيم بيش از چند صفحه ميتوانيم بنويسيم؟
من فكر ميكنم خودم جواب برخي سوالها را دارم.
بعضي وقتها عشق يك نفر آنقدر بر دل آدم سنگيني مي‌كند كه آدم فكر ميكنه يك دنيا را در دل خود جا داده است.
در حقيقت ما يك دنيا حرف نداريم ما يك دل احساس داريم.
اگر قرار بود احساس خودمان را هر روز مي نوشتيم شايد هر روز مينوشتيم " دوستت دارم " و كساني كه عشقي در دل دارند ميدانند كه اين جمله هرگز تكراري نخواهد شد و هربار شنيدن آن (يا بهتر بگم فهميدن آن) حتي از خواندن يك كتاب حرفهاي عاشقانه ارزش بيشتري دارد.
به نظرم خوشبختي يعني اينكه بدوني يك نفر دوستت داره و شيرين ترين لحظه ها زمانيست كه ميشنوي كسي مي‌گويد كه "دوستت دارم".

خوب فضاي وبلاگم خيلي دراماتيك و تايتانيكي شد  الان است كه از صفحه كلي قلب قرمز كوچولو بزنه بيرون.

شاد و به روز باشيد .
شازده

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 8:26 PM  توسط میلاد  | 

یه عکس قشنگ از خواننده خوب (گوگوش)

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 9:30 PM  توسط میلاد  | 

اینم چند تا عکس قشنگ برای عاشقان عزیز

Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 9:13 PM  توسط میلاد  | 

تو را دوست دارم.

ترا من به اندازه آسمان دوست دارم.

ترا من به اندازه ی بی کران دوست دارم.

تو.خود آسمانی.تو خود بی کرانی،عظیمی.

ترامن به قدر خودت در جهان دوست دارم.

ترا مثل آن دختر شاه پریان که قصرش.

بنا گشته در عمق یک داستان دوست دارم.

تو جاری شدیدر رگم،در تمام وجودم.

تو آبی،ترا چون نهالی جوان دوست دارم.

تو روح منی،بی تو من مرده ام،هیچ هیچم.

تو جانی،ولی من ترا بیش از آن دوست دارم.

ترا با امیدی که مرغابی بی پناهی.

پرد سوی دریاچهای بی نشان دوست دارم.

تو سرشارعطری،تو شور آفرینی،تو سبزی.

ترا چون گذرگاه پروانگان دوست دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 8:23 PM  توسط میلاد  | 

به نام تنها عاشق بی معشوق

گوش کن.

می شنوی صدای اندوهم را.

می شنوی صدای نفسم را که با کوچکترین ضربه ای خواهد ترکید.

باید گریست برای شاخه های شکسته.

باید فریاد زد برای شقایق پرپر زده.

باید اشک ریخت با دیدن پروانه ی سوخته.

باید گریست برای چشم انتظاری عاشقان.

پنجره ها خالی است.

میلاد تنهاست.

ستاره سر گردان است.

خورشید گریان است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 8:22 PM  توسط میلاد  | 

صدای ((عاشق))

بخوان بخوان که صدای تو بال پرواز است.

بخوان که زمزمه ات،رودخانه ی راز است.

بخوان بخوان که طنین صدای غمگینت

پرنده ی قلل کوه های قفقاز است.

تو باترانه ی خود،گریه می کنی((عاشق))

بخوان که با تو دل خسته ام همه آواز است.

صدای ساز تو،ابری شد و به گریه نشست.

چه برکه ای ست که با سینه ی تو دمساز است.

بخوان که ریزش باران تلخ نغمه ی تو

برای گریه من بهترین سرآغازاست.

اسیر جذبه ی خورشید کیستی که چنین

صدای گرم تو مانند آسمان،باز است؟

بیا که هر دو غریب دیار خویشتنم

بخوان که در دل ما درد،نغمه پرداز است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 8:21 PM  توسط میلاد  | 

نامه عاشقانه.

پر شکوه و لطیفی،مثل اوج ترانه.

گرمی و زندگی بخش،مثل خواب جوانه.

گرمی ات چشم خورشید،نرمی ات موج مهتاب.

پاکی ات روح گل ها،خوبی ات بیکرانه.

مرغکان نگاهم،از افق های چشمم.

آورند از برایت،نامه عاشقانه.

آمدم بی بهانه،بار دیگر به سویت.

ور بپرسی بگویم:

از تو بهتر بهانه؟!.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 8:20 PM  توسط میلاد  | 

میائی بچه بشیم؟

میایی بچه بشیم به آسمون نگاه کنیم؟

میایی قلبارو مثل بادبادک هوا کنیم؟

میایی بچه بشیم پشت ستون سایه ها

یه جوری قایم بشیم همدیگه رو صدا کنیم؟

میایی بچه بشیم رختامونو در بیاریم

بپریم با همدیگه تو حوض نور شنا کنیم؟

من می خوام یه جور بشه بغل کنیم همدیگه رو

میایی بچه بشیم دروغکی دعوا کنیم؟

سکه ی خورشیدمون گم شد و ما فقیر شدیم

میایی با همدیگه مشتای ابرو وا کنیم؟

همه ی پنجره ها شیشه دارن،شیشه ی مات

بیا با هم دیگه سنگ از تو کوچه پیدا کنیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 8:19 PM  توسط میلاد  | 

منتظر باشید تا عکس یا چیز جدیدی بنویسم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 8:13 PM  توسط میلاد  |